از مکانیک کوانتوم تا تگ های HTML!

از مکانیک کوانتوم تا تگ های HTML

همه ی ما در بازه ای از زمان درگیر برخی علایق و خواسته هامون میشیم که اگه بخوایم دنبالشون کنیم هیچ سودی که نداره ممکنه منجر به ضرر و زیان هم بشه.

یادم نمیره حدود چهار سال پیش که میخواستم به جای کامپیوتر، وارد دنیای فیزیک بشم و خیلی جدی زندگیمو توی این شاخه بگذرونم! ممکنه بپرسین اصلا این دوتا چه ربطی بهم دارن؟ این کجا و اون کجا؟ که البته حقم دارین. از همون اول دنبال چیزای سخت و باحال بودم. خیلی دوست داشتم یه روز یه اصل یا قانون به اسم خودم ثبت کنم و یه روز همون اصلو توی کتابا به بچه ها یاد بدن! این برام خیلی هیچان داشت اونقدر که سال سوم دبیرستان در کنار فیزیکی که توی مدرسه یاد میگرفتم فیلمای علمی میدیم که اسم چندتاشونو آخر همین پست براتون لینک میکنم، مجله های علمی و کتابای سنگین میخوندم و واقعا لذت میبردم. یعنی طوری قدم برمیداشتم که اتنهای همون مسیر خودم رو یک فیزیکدان با موهای جوگندمی و ریش پروفسوری میدیدم!

چه میشه گفت؟ آدم توی دوران طفولیتش خیلی خیال بافی ها میکنه!

سال سوم دبیرستان فقط به فیلم بسنده میکردم اما سال بعدش که باید برای کنکور میخوندم، کنار کتابای گاج و کانون و امثال هم، کتابای مکانیک کوانتوم میخوندم و به نظریه ی ریسمان و…  فکر میکردم! البته اون موقع با خیلی ها در مورد فیزیک حرف زده بودم و از تصمیمم که میخواستم توی همین رشته ادامه تحصیل بدم گفته بودم. بلا استثنا تک تک اون افراد منو منع میکردن اما این باز هم برای من ملاک نبود. با خودم میگفتم من که علاقه ی لازمو دارم. پس مشکلی نداره و موفق میشم. خدا میدونه که اگه فرصت گیر میاوردم سریع توی یوتیوب دنبال آزمایش های فیزیکی میگشتم و به محض اینکه میتونستم خودم اجراشون میکردم. (اون سری از آزمایش هایی که وسایل خاصی نیاز نداشت.)

به همین ترتیب پیش میرفتم و کل هدفم قبولی فیزیک دانشگاه فردوسی بود و به هیچ چیز دیگه ای فکر نمیکردم. کنکور که رسید کاملا آماده بودم. یه کنکور ریاضی و یه کنکور زبان دادم و رتبه های خیلی خوبیم آوردم. با مشاور که صحبت کردم گفت میتونی به فیزیک اتمی دانشگاه امیرکبیر تهران امیدوار باشی! من که از خوشحالی هیچی نمیفمیدم و تو رویا های خودم سیر میکردم. فرم انتخاب رشته ای که خودمون مینویسیم رو همون روز پر کردم. از اون همه انتخاب حدود سی تا بیشتر پر نشده بود. همه شونم فیزیک اتمی/هسته ای مشهد و تهران بود؛ با اینکه همه بهم گفته بودن که انتخابم اشتباهه.

اون شب نمیدونم چی شد اما یه سنگ از ناکجا اومد و صاف خورد توی سرم! کل رویاهام توی چند دقیقه ازبین رفت. اون لحظه کل اعتماد بنفسمو از دست دادم و هرچی ترس توی دنیا بود سراغم اومده بود. دائم از خودم میپرسیدم اگه فیزیک نخونم، چی بخونم؟ این فکر سراغم اومده بود که ممکنه نتونم با پولی که از فیزیک درمیارم خرج خودمو بدم چه برسه به خونواده ای میخوام داشته باشم! شاید باور نکنین ولی از همین یه دونه احتمال وحشت کرده بودم. با هرکی حرف زده بودم گفته بود این رشته توی ایران بازدهی نداره. آخرش میری توی آزمایشگاه یا خیلی خوش بینانه استاد دانشگاه میشی! خب برای من، فکر اینکه فیزیک بخونم خیلی شیرین و جذاب بود اما فکر اینکه علاقم به فیزیک به زندگیم ضربه بزنه حسابی ذهنمو بهم ریخته بود.

همون شب برای یک مشاور دیگه وقت گرفتم. هیچ ایده ای نداشتم که چی بخونم. حتا نمیدوستم به چی کوچکترین علاقه ای دارم! مجبور بودم هزار تا انتخاب کنم. از مکانیک گرفته تا برق و صنایع و کامپیوتر هرچی میشد توی فرم انتخاب رشتم مینوشتم. وقتی که لیست پر شد باید بر اساس اولیت مرتبش میکردم. اینجا بود که اولین جرقه های منطقی فکر کردن توی ذهنم زده شد. به هر بدبختیی بود لیست رو مرتب کردم و دیدم تمام کامپیوتر ها بالای لیستن. از چند نفر پرس و جو کردم؛ توی گوگل سرچ کردم تا اینکه بالاخره خودمو راضی کردم کامپیوتر رو بجای فیزیک بخونم. با اینکه خیلی برام مشکل بود اما اینکارو کردم.

از مراحل بعدش بگذریم که رتبم برای روزانه ی دولتی کم بود، در نهایت کارشناسی پیوسته دانشگاه سجاد قبول شدم و بعد از دو ترم از علاقم به دنیای وب پی بردم. از همون موقع تا به امروز که حدود دو سال میگذره هر روز با وب درگیرم. هر روز بیشتر از دیروز لذت میبرم و دوست دارم بیشتر یاد بگیرم.

الان که فکر میکنم میبینم چقدر خوب شد که پا روی دلم گذاشتم و فیزیک نخوندم. چون اگه میخوندم هیچ موقع نمیتونستم وب یاد بگیرم و این همه لذت ببرم.

بعد از همه ی این قضایا به این باور رسیدم که خیلی ازون چیزهایی که ما میخوایم بدرد ما نمیخوره. خیلی از خواسته ها صرفا جلوی رشد مارو میگیره و نمیذاره به اون بهترینی که توی ذهنمون هست برسیم. برای همین به خودم یاد دادم که با بیشتر مسائل صفر و یکی برخورد کنم و همین دیدگاه بارها و بارها به نفعم بوده. ممکنه قلبا راضی نباشم اما میدونم که اون تصمیم، بهترین از بین بقیه ی گزینه هاست.

تا به همین امروز هم معتقدم که چرخ دنیا روی عواطف و احساسات ما نمیچرخه و اصلا درست نیست که با دنیایی که سراسر منطقیه، احساسی برخورد کنیم. گرچه ممکنه این دیدگاه اصلا درست نباشه اما یک تصمیم منطقی که شکست میخوره خیلی بهتر از گزینه ی احساسی ای هست که موفق میشه.

 

پی نوشت ۱:

عکس مربوط به یکی از جذاب ترین آزمایش های مکانیک کوانتوم و درهم تنیدگی هاش به اسم آزمایش گربه ی شرودینگره که با لوگوی گوگل دولوپرز ترکیب شده!

پی نوشت ۲:

این هم چندتا از فیلم هایی که گفته بودم: 

Interstellar – Gravity – The Martian – Project Almanac – The Theory of Everything

3 دیدگاه در “از مکانیک کوانتوم تا تگ های HTML!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *